مدح و مرثیۀ حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
ای آیـنـهدار پـنج معـصوم! در بحر عـفـاف، دُرّ مکتوم پــــروردۀ دامـــن ولایـــت مـظـلـومـۀ خـانـدان مظلـوم قدر تو به ممکنات، مجهول مهر تو به کـائـنـات، معلوم شیـرازۀ شـرع از تو محکم منظومۀ عشق از تو منظوم تو زیـنب دوّمـی، عـلـی را نامند گرت به «امّ کـلـثوم« آئـیــنــۀ آفــتــاب و مــاهـی آن وقت که چار ساله بودی بر صورت ماه، هاله بودی در خانۀ شیر حق به خوبی معـصوم تر از غزاله بودی دیـری نگـذشت کز سـتـمها سرگرم به اشک و ناله بودی از آن چه به خانۀ شما رفت از داغ جگر چو لاله بودی از قول و غزل فـراتری تو کی حد تو این مقاله بودی؟ آئـیــنــۀ آفــتــاب و مــاهـی تو محـنـت بیشـماره دیدی غـم، بیـشتر از ستاره دیدی مـه پـارۀ دشـت کــربـلا را در خاک، هـزارپـاره دیدی هم بر دل پاره پاره از زهر هم پـیکـر پـاره پـاره دیـدی پـامـال، تن عـزیـز خود را از مـرکـب ده سواره دیدی بر دست حسین، غرق در خون قـنـداقـۀ شـیـر خـواره دیدی آئـیــنــۀ آفــتــاب و مــاهـی تـو راز عـجـیـب کـربلایی بـانـوی شـکـیـب کـربـلایی هـمراز شـهــیـد نـیـنــوایـی دمسـاز غــریـب کـربـلایـی بر خـرمـن هـسـتی ستمکار سـوزنـده لـهـیـب کـربـلایی در آتش غـم، اگر بـسـوزی با صبـر، طـبیب کـربـلایی آنجا که خطابه، کارساز است تـوفـنـده خـطـیب کـربـلایی آئـیــنـۀ آفــتــاب و مــاهــی |